X
تبلیغات
حرف ادب حرف ادب

حرف ادب
ادبی- مذهبی -طب سنتی-یاد شهدا  
قالب وبلاگ
لینک های مفید

چکیده:

دراین مسطور راقم به کنکاشی در برخی زوایای زندگی و افکار حکیم خاقانی شَروانی پرداخته وبرای موثّق بودن مطلب سعی بر آن داشته تا از منابع معتبر در باره ی خاقانی استفاده کند .

      هم چنین با توجه به اهمیّت قالب قصیده در اشعار خاقانی یکی از قصاید معروف وی(ترساییه)مشروح گردیده است.ودر باره ی  

       سبک شعری و افکار وی همین طور دلیل وجود برخی اصطلاحات در شعر وی بحث شده است.شایان ذکراست به دلیل اینکه این مطلب نخستین کار حقیر با این شکل است از نواقص و خلل خالی نخواهد بود که امید بر اغماض شما دارد.

واژگان کلیدی: خاقانی،قصیده، شَروان،

مقدمه :

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی نجّار شَروانی معروفترین شاعر قرن ششم وازنام آوران شعرفارسی است که در520 ه.قدر شَروان به جهان آمده ودر 595ه.ق درگذشته است.نام او بدیل بوده چنانکه گفته:

بدل من آمدم اندرجهان سنایی را        بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد

پدرش نجیب‌الدین علی مروی درودگر بود. مادر او مسیحی نسطوری بود که به اسلام گرویده بود. عمویش کافی‌الدین عمر طبیب و فیلسوف بود و خاقانی تا بیست و پنج سالگی در سایهٔ حمایت او بود و در نزد او انواع علوم ادبی و حکمی را فرا گرفت. چندی نیز در خدمت ابوالعلاء گنجه‌ای شاعر بزرگ معاصر خود که در دستگاه شروانشاهان به سر می برد، کسب فنون شاعری کرد.

لقب اوهم ((افضل الدین))بوده چنانکه خوداشاره کرده است:                                       

افضل ار زین فضولهاراند                 نام افضل به جز اضل منهید

لقب دیگری هم داشته که(حسّان العجم)بوده وآن رابه مناسبت مدّاحی پیامبر(ص) یافته در برابر(حسّان العرب)که مدّاح پیامبر بوده است.او(حسّان العجم)راازعمّ خودکافی الدین عمربن عثمان دریافت کرده چنانکه گوید:

چون دید که درسخن تمامم                  حسّان عجم نهاد نامم

تخلص شاعر ابتدا(حقایقی)بوده وپس از راه یافتن به دربار خاقان اکبر منوچهر شروانشاه تخلّص خاقانی گرفته است.از تخلّص نخستین خود دومورد در دیوانش یاد کرده است از جمله:                 چون کار به کعبتین عشق افتد       شش پنج زنش حقایقی باید                            

خاقانی نزدیک به چهل سال وابسته به دربار شروانشاهان و در خدمت منوچهر شروانشاه، و پسر و جانشین او اخستان شروانشاه بود.

در حدود سال ۵۵۰ به امید دیدار استادان خراسان و دربارهای مشرق روی به عراق نهاد و تا ری رفت. در آنجا بیمار شد، و والی ری او را از ادامه سفر بازداشت و خاقانی مجبور به بازگشت به «حبسگاه شروان» گشت. پس از مدتی توقف در شروان به قصد حج و دیدن امرای عراقین از شروانشاه اجازهٔ سفر گرفت و در زیارت مکه و مدینه چندین قصیده سرود. در حدود سال ۵۵۱ یا ۵۵۲ سرگرم سرودن مثنوی تحفةالعراقین بود. در راه سفر به بغداد، از ایوان مدائن گذر کرد و قصیدهٔ غرای خود را در باره آن ساخت.

در بازگشت به شروان باز خاقانی به دربار شروانشاه پیوست . لیکن میانهٔ او و شروانشاه به علت نامعلومی کدورت ایجاد شد، و آنچنانکه از قصیده‌های حبسیه که در دیوانش ثبت است برمی‌آید یک سالی را در حبس گذراند. بعد از چندی در حدود سال ۵۶۹ قمری به سفر حج رفت و بعد از بازگشت به شروان در سال ۵۷۱ فرزندش بیست سالهٔ خود رشیدالدین را از دست داد و بعد از آن مصیبت مرگ همسر و مصائب دیگر دیگر بر او وارد شد. از آن پس میل به عزلت یافت و خدمت دربار شروانشاهان کناره گرفت. در اواخر عمر در تبریز به سر می‌برد و در همان شهر درگذشت و در مقبرةالشعرا در محله سرخاب تبریز مدفون شد. سال وفات او را ۵۹۵ و هم ۵۸۲ نوشته‌اند.                                                                                                                         با تصرّف از منبع شماره ی1

زندانی شدن خاقانی

خاقانی حدود هفت ماه تا یک سال را در زندان به سر برده است. بنا بر تحقیقات به عمل آمده به زندان افتادن خاقانی به دستور اخستان بن منوچهر و درسال 569 هجری قمری بوده است. در این سال خاقانی به زیارت حج، قصد خروج از شروان را داشت که اخستان طی نامه‌ای او را فراخواند ولی خاقانی در جواب شاه شروان نامه‌ای نوشت و ادعا کرد که نمی‌تواند به حضور او شرفیاب شود، که امروزه این نامه در دست است. نامه مزبور، اخستان را بسیار ناراحت کرد تا جایی که دستور زندانی شدن خاقانی را صادر نمود.پنج قصیده از قصاید خاقانی حبسیه است که در آنها از رنج و تعب زندان حکایت و شکایت می کند. یکی از این قصاید، قصیده مسیحیت یا ترساییه است که ممدوح او طبق تحقیق انجام گرفته، کمننوس شاهزاده مسیحی بوده و خاقانی ممدوح را واسطه قرار داده و از او خواسته که آزادیش را از شاه شروان بگیرد .                                                                                                                                منبع شماره ی 2        

       حوادث ناگوار در زندگی خاقانی

      از دیگر حوادث رنج آور و ناملایم دوران زندگی خاقانی، مرگ زن و فرزند و خویشان اوست. نخستین سوگ و ماتم او از مرگ کافی‌الدین عمر عثمان که نه تنها     

       عمو  بلکه مربی و معلم خاقانی بوده و خاقانی از مرگ  وی بسیار اندوهناک شده و قصاید سوزناکی در مرثیه او گفت. از آن جمله قصیده‌ای به مطلع زیر است:

راه نفسم بسته شد از آه جگر تاب           کو همنفسی تا نفسی رانم ازین باب

       بعد از مرگ عمویش، حادثه ناگوار مرگ فرزندش رشیدالدین روی داده که در سال 571 هجری قمری پس از بازگشت از سفر حج اتفاق افتاد. پس از مرگ فرزند

        در مرگ همسر و فرزند خردسالش سوگوار شد و برای آنها شعر غم‌انگیز سرود و آنگاه وحیدالدین پسر عمویش درگذشت که همچنان او را  آزرده خاطر و  

        رنجور ساخت.                                                                                                                                                            منبع همان

        مذهب خاقانی

      خاقانی شافعی مذهب بود. او در عین حال در همه ادیان و مذاهب مطالعه کرده بود چنان که آیین مسیح در اشعارش زیاد آمده و شاعران دیگر کمتر در این باره

        کمتر شعر دارند البته مادرش نسطوری تازه مسلمان بوده و خود او هم در محیط مسیحیت می زیسته و با مسیحیان مربوط بوده است.                  منبع همان

       کلام خاقانی

       او را باید در شمار بزرگترین قصیده پردازان شعر فارسی به حساب آورد. و در ترکیب الفاظ  و خلق معانی و آوردن مضمون‌های تازه و نوآوری در تشبیه التزام و    

       ردیف‌های دشوار بر بسیاری از شاعران پارسی سر است. استفاده از حکایات در مدح و وصف و موعظه و مرثیه، وارد کردن آگاهی‌های علمی در مضامین شعری،

       بهره‌گیری از مثل و تمثیل در مباحث تعلیمی، و برجستگی های دیگر، همگی حکایت از ابعاد وسیع خلاقیّت هنری و ذوقی این شاعر همه فن حریف می کند و

       بجاست که شیوه شاعری او را همان «شیوه خاص» و «طرز تازه»ای بدانیم که خود به آن اشاره کرده است.

      بخشی از قصاید خاقانی مربوط به کبر و غرور و فخر و مباهات می‌باشد و برخی دیگر در تواضع و شکست نفس وی است. قسمت دیگری از قصاید وی راجع به

       ندبه و نوحه است، از آن جمله ترکیب بند مفصّلی است که در مرثیه منوچهر پادشاه گفته است. قصاید مفصّلی هم در مرثیّه امام محمد بن یحیی از علمای و

        نیشابور کافی الدین طبیب ، عموی خود و فرزندش ساخته است که در خور توجه است. خاقانی در تجرد و توحید و سیر و سلوک نیز قصیده های منظوم ساخته

       و هنوز قصیده «شینیه»ی او مطرح انجمن شعرا بوده و باب مشاعره و تتبع مفتوح است و قصیده «رائيه»ی حکیم سنایی را جواب گفته که عدد آن از صد و

        هشتاد بیت گذشته و سه مطلع دارد. عبدالرحمن جامی در نفحات الانس این شاعر نامی را در طبقه عرفا مسلک شمرده است.                 منبع شماره ی3

           گریز چامه های خاقانی

      عزلت و انزوا از عالم (که تربیت عمومی زمان خاقانی و بلکه قرون متمادی بخصوص قرن های پنجم تا هفتم هجری درایران بوده است ) و دیدگاه تیره و تاریک   

       خاقانی نسبت به دنیا در سراسر دیوان او به چشم می خورد. به نظر می رسد ناپایداری زندگی ناسوتی و عمر کوتاه بشری از علل اصلی پیدایش بینشی اینچنین

      منفی و گریز از همنشین سست پیمان روزگار باشد؛ و در کنار آن احساس تنهایی و غربت و نداشتن همنفسی، موجب رمیدگی خاقانی از دنیا  و از اهل دنیا شده

       است. و تمایل به سفرهای دور‌ و دراز او نیز ظاهراً ازهمین احساس سرچشمه می گیرد. خاقانی در دنیایی که احساس می کند چهار سوی آن را وحشت فرا

       گرفته، خود را چون سیمرغ تنها و بی‌کس می بیند؛

در چار سوی کون ومکان وحشت است خیز           خلوت  سرای انس جز از لامکان مخواه

      خاقانی بی هیچ گمان یکی از بزرگترین چامه سرایان در پهنه ادب فارسی است. خاقانی بارها در سروده هایش از زاد و بومش یاد کرده، گاه نیز این یادکردنها

       تلخ  و نکوهش آمیز است آنچنان که از تنگنای جای و تنگنای شروان نالیده است و آن را سرای ستم و سرزمین تیرگیها خوانده است.

کاندر ظلمات خاک شروان       اشعار من است آب حیوان

منبع شماره ی4

       جهان بینی عمومی و فلسفی خاقانی

        به طور کلی دید خاقانی نسبت به عالم، دیدی تیره و تاریک است و این دید با توجه به شواهد و قراین آشکار غالباً نه از سر تفکرات فلسفی و یا بینش عرفانی،

        بلکه به خاطر توقعات بی پایان، و بر نیامدن انتظارات و خواسته های او از روزگار است؛

کی باشد کاین قفس بپردازم     در باغ الهی آشیان سازم

وین دیو سرای استخوانی را      در پیش سگان دوزخ اندازم 

منبع شماره ی 5                                                                                                                               

آثار خاقانی

دیوان، شامل قصاید، ترجیعات، مقطعات، غزلها و رباعیات است. دیوان خاقانی به تصحیح ضیاءالدین سجادی در سال ۱۳۳۸ در تهران به چاپ رسیده است و بخش عمدهٔ پژوهش‌هایی که در بارهٔ خاقانی انتشار یافته بر پایهٔ همین چاپ از دیوان خاقانی بوده است.
تحفةالعراقین، مثنوی در سه هزار و دویست بیت است که در سال ۵۵۱ تألیف شده است. تحفةالعراقین در شرح نخستین سفر خاقانی به مکه و «عراقین» است و در ذکر هر شهر از رجال و معاریف آن نیز یاد کرده و در آخر هم ابیاتی در حسب حال خود آورده است. تحفة‌العراقین به تصحیح یحیی قریب در سال ۱۳۳۰ در تهران به چاپ رسید. پس از آن، چندین نسخه معتبر از تحفةالعراقین شناسایی شد که در این میان نسخه وین (با عنوان ختم‌الغرایب) تاریخ ۵۹۳ هجری را دارد.
منشآت خاقانی، چند نامه از خاقانی است که به بزرگان زمان خود نوشته، و غالباً مشحون از کلمات و جملات عربی دشوار و مترادف و گاهی از اشعار خود خاقانی در آنها هست.                                                                                                                                    منبع شماره ی 6

مقام شاعری خاقانی

       خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجۀ اول از قصیده‌سرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین

       در هر قصیدۀ او پدیدار است.

القاب و عناوین این سخنور نامدار امیرالشعرا، سلطان الفصحا، حسان العجم، افضل الدین بدیل و الحقایقی بوده است. خاقانی در هر دو زبان پارسی و عربی ادیب و در هر دو صنعت نظم و نثر استاد بوده است. قصاید غرا و قطعات بی‌نظیری دارد و قسمت بزرگی از اشعار وی هم رباعی و هم مثنوی است. خاقانی قصاید بلندی در وصف اصفهان، خراسان، بغداد و دربند گفته و در  شرح منازل حج و وصف کعبه قصاید بلندی ساخته است که «باکورة الاشجار» و  «تحفة العراقین» از جمله آنهاست. قصاید «صفیرةالضمیر» و «منطق الطیر» و « سوگند نامه» نیز از امهات قصاید اوست. قصیده ای که خاقانی در مقابل ایوان کسری و وصف خرابه مداین گفته نخبه آثار اوست.

زبده قصاید وی در وصف حضرت رسول و مدح سلاطین شروان و قزل‌ارسلان سلجوقی است و تخلص خاقانی هم منسوب به خاقان اکبر منوچهر بن کسران از سلاطین شروان است که به  هر قصیده هزار دینار صله و جایزه از وی می‌گرفته است. خاقانی دو مرتبه به زیارت خانه کعبه رفته و مثنوی تحفة العراقین را در طول راه به نظم کشیده است.

برخی از استادان معرفت شرح‌ها و  تفسیرهایی در چگونگی کلمات و حواشی و تعلیقاتی بر اشعار  مشکله خاقانی نوشته اند، از جمله: خواجه حسن دهلوی شرحی بر دیوان وی نوشته و کمال تتبع و شعرشناسی خود را در آن ظاهر کرده است. 

به بیان استادبدیع‌الزمان فروزانفر: «می‌توان گفت که بسیاری اطلاع و احاطۀ خاقانی بر لغات عربی و فارسی و اصطلاحات فلاسفه و اطبا و دقت ادبی او در ترکیب الفاظ سبب پوشیدگی آرا و افکار سادۀ وی گردیده، چندان که گمان می‌رود مضامین ابیاتش نیز سراسر پیچیده و فکر او از حد طبیعی بیرون است، و این خیال اگر هم در قسمتی از ابیات او با واقع مطابقت کند ولی در بسیاری از آن با حقیقت سازگار نیاید».
دیوان خاقانی از منظر مقام سخنوری و توانایی، از پیچیده‌ترین دیوان‌هاست و به همین سبب، در بین عامه مردم از توجه کمتری برخوردار است. چون هم فهم درست و لذت بردن از اشعارش نیاز به سطح بسیار بالایی از چیرگی به زبان پارسی و دیگر دانش‌ها مانند پزشکی کهن ایرانی که بیشتر بر مبنای گیاه‌شناسی و داروشناسی بود، نجوم، تاریخ، قرآن‌شناسی و حدیث‌شناسی دارد؛ و هم اینکه خواننده باید با شعر پارسی از دیدگاه فنی و به اصطلاح «صنعت شعر»، به حد کافی مطلع باشد تا بتواند به اشعار پرمغز خاقانی بدرستی پی‌ببرد.

شعر خاقانی سبکی دیریاب و بغرنج دارد و بیشتر، نظمی است هنرمندانه با گرایش‌های سخنوری و دقایق لفظی.

خاقانی از بلندپایه‌ترین شاعران پارسی‌گوی و از جمله ادیبانی است که مورد استقبال و اقتباس دیگر شاعران قرار گرفته‌ است. شاعران بلندپایه‌ای مانند سعدی و حافظ بسیاری از ابداعات و مضامین او را استقبال و تضمین نموده‌اند.                                                                                                                منبع شماره ی 7

نمونه ی اشعار

                                                          خاقانی آن کسان که طریق تو می‏روند                  زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست

                                                          بس طفل کارزوی ترازوی زر کند                        بادام از آن خرد که ترازو کند ز پوست

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار                  کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست

***

آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد               وآن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

***

از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنک              هرگز از کاشانه کرکس همایی برنخاست

اشعار دیگران درباره ی وی

عبدالرحمن جامی

                                                       کیست که پیغام من به‌سوی شروان برد              یک سخن ازمن بدان مرد سخندان برد

                                                        گوید خاقانیا! این‌همه ناموس چیست                 نه هرکه دو بیت گفت، لقب زخاقان برد

جمال‌الدین عبدالرزاق

                                                       همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد             دریغا من شدم آخر دریغا گوی خاقانی

 

 

شرحی برابیاتی از قصیده ی ترساییه خاقانی

فلک کژروترست از خط ترسا                   مرا دارد مسلسل راهب‌آسا
نه روح الله برین دیر است چون شد              چنین دجال فعل این دیر مینا
     تنم چون رشته‌ی مریم دوتا است                 دلم چون سوزن عیسی است یکتا
        من اینجا پای‌بست رشته مانده                      چو عیسی پای‌بست سوزن آنجا
    چرا سوزن چنین دجال چشم است                 که اندر جیب عیسی یافت مأوا
      لباس راهبان پوشیده روزم                       چو راهب زان برآرم هر شب آوا
به من نامشفقند آبای علوی                          چو عیسی زان ابا کردم ز آبا
مرا از اختر دانش چه حاصل                        که من تاریکم او رخشنده اجزا
گر آن کیخسرو ایران و تور است                      چرا بیژن شد این در چاه یلدا
چنین استاده‌ام پیش و پس طعن                      که استاده است الف‌های اطعنا
چو داد من نخواهد داد این دور                    مرا چه ارسلان سلطان چه بغرا
مرا اسلامیان چون داد ندهند                         شوم برگردم از اسلام؟ حاشا!
خاقانی، شاعر کنایه و استعاره است و خصوصیت شعرش پیچیدگی و دشوارگویی است اما به دلیل احاطه‌اش برعلوم و فنون بسیار است که این سخت‌گویی، اساس سبک شعری‌اش گشته.

 بیت اول: خط ترسا، همان خط لاتین است و انگلیسی که از چپ به راست نوشته می‌شود. (فلک با من کج‌روی‌ها داشته، که همواره مثل راهبی، تنها گوشه‌نشین هستم.)
بیت دوم: گویا مادر خاقانی مسیحی بوده و همین وابستگی او را به فرهنگ و اساطیر مسیحیت، علاوه بر اسلام، چیره و آگاه نموده. روح الله، همان روح الله است، یکی از القاب حضرت مسیح که در باور ما مسلمانان وقتی به صلیب کشیده می‌شود، به اراده‌ی خداوند، به آسمان عروج می‌کند، اما به این دلیل که از امور مادی، سوزنی همراه دارد یعنی یک سوزن ندانسته در جیب داشته، در صورتی که شرط این بوده که هیچ چیزی از مادیات همراه نداشته باشد، در آسمان چهارم یا پنجم می‌ماند. تعبیر بسیار جذابی است که تا همه‌ی مادیات را دور نریزی، به خداوند نخواهی رسید، حتا اگر این وابستگی به مادیات در حد رفع نیازت از یک سوزن باشد.
اما دجال: نام مردی است کذاب که در آخر زمان ظهور می‌کند و مردم را می‌فریبد. مردی است زاده از زنی یهود که پیش از ظهور حضرت مهدی (عج) یا اوایل عهد ظهور او در ۴۰ روز یا ۴۰ سال دنیا را پر از ظلم و جور و کفر می‌سازد تا مهدی او را با پیروانش به درک بفرستد.
پس: مگرنه حضرت عیسی (که نمود عدالت و درستی است) در آسمان‌ها مسکن دارد؟ پس چرا این آسمان مانند دجال کار می‌کند؟ (فریب و کفر و ستم را بر من روا می‌دارد)
بیت سوم: رشته‌ی مریم: نخی بسیار نازک که حضرت مریم با آن دوزندگی می‌کرد، نخ را که از سوزن بگذرانی دوتا می‌شود.
معنی (تنم مثل نخ مریم تا برداشته – و دل من مانند سوزن حضرت عیسی یگانه و سوراخ است)
بیت چهارم: من در زمین اسیر و پای‌بند مانده‌ام، مثل مسیح که به خاطر سوزن، در آسمان‌ها اسیر ماند.
بیت پنجم: دجال فقط یک چشم بر پیشانی، دارد، مثل سوزن که تک چشم است.
معنی: چرا سوزن، کرداری مثل دجال دارد، که در جیب حضرت عیسی جا گرفت و او را از عروج کامل بازداشت.
بیت ششم: روزهام مثل لباس راهبان، سیاه است. که مثل راهب، باید بیدار بمانم و هر شب تا صبح خواب به چشمم نیاید.
بیت هفتم: آبا جمع ‎اب، یعنی پدران آسمانی. پدران آسمانی به ترتیب از زمین به بعد عبارتند از قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، و زحل (که هرکدام را آسمانی است از آسمان قمر که اولین آسمان است تا آسمان هفتم که آسمان زحل باشد. در برابر آبا علوی، امهات سفلی را داریم که امهات جمع ام است و مادران پایین، زمینی معنی می‌دهد، پدران آسمانی با مادران زمینی ازدواج سمبلیک دارند تا عناصر اربعه‌ی باد و خاک و آب و آتش به وجود می‌آیند و اثرات پدران آسمانی بر این چهار عنصر هسته‌های اصلی زمین را می‌سازند به این ترتیب: جهاد و نبات و حیوان.)
معنی: پدران آسمانی با من یار نیستند، برای همین از پدران خود تبرا جستم، همانطور که مسیح درواقع از پدر داشتن ابا کرد (اشارتی به بکرزایی حضرت مریم است)
بیت هشتم: چه بهره‌ای از ستاره‌ی روشن دانش برده‌ام؟ ( بهره‌ای نبرده‌ام) من تاریکم (به گواهی ابیات بالاتر) اما او جزء جزئش درخشان است.
بیت نهم: اگر ستاره‌ی روشن حکم کیخسرو شاهنامه را دارد برای ایران و توران (همه کاره او است) چرا من مثل بیژن، در تاریک‌ترین و بلندترین چاه شب زندانی‌ام.
بیت دهم: از همه سو بر من طعنه‌ها می‌رود. آن‌چنان که گویی من به طعن تبدیل شده‌ام و به وسیله‌ی دو «الف» محاصره گشته‌ام، همان‌طور که الف‌های «اطعنا»، طعن را محاصره کرده‌اند.
بیت یازدهم: وقتی در این دنیا، به عدالت با من رفتار نمی‌شود، چه تفاوت که پادشاه هم ارسلان باشد یا بغرا.
ارسلان، رکن الدین ارسلان شاه بن طغرل (۵۵۵ – ۵۷۱) و بغرا ظاهراً نام یکی از پادشاهان قراخانیه از ملوک آسیای مرکزی است، جای دیگر خاقانی از این پادشاهان به تعرض یاد می‌کند.
ماحصل بیت، وقتی با من به عدالت رفتار نشود، پادشاه هم چه خودی باشد، چه بیگانه.
بیت دوازدهم: مسلمانان به عدل و انصاف با من رفتار نمی‌کنند و بر من ستم‌ها رفته از جانب هم‌دینان خودم. اما به این دلیل که نباید از اسلام روی بگردانم!
بیت آخر: سزاوار است اگر راهب کلیسا و معبد هرقل، تسبیحی از ابیات شعر من بسازد و با دانه‌های این تسبیح دعا بخواند و ذکر گوید (شعر من پاک و مطهر است که با ابیاتش روحانی مسیحی می‌توان ذکر گوید و شکر به جا آورد)
دیر همان کلیسا و معبد است و هرقل، همان هراکلیوس است که لقب اکثر امپراتوران روم بوده است. اما در یادداشت‌های غنی و استادانه‌ی قزوینی آمده: این دیر، دیر حزقیل یا هزقیل است که دیری است مشهور بین بصره و عسکر مکرم (یادداشت‌های قزوینی، جلد ۱۰ ص ۱۷۸،‌ حاشیه)

(منبع شماره ی8)

       1- سجادی،  سید ضیا الدین؛ شاعر صبح، تهران، حیدری، 1374، چاپ سوم، ص15.14.13.10.9.

2- علیزاده، جمشید؛ ساغری میان سنگستان، تهران، نشر مرکز ، 1378،   ص 20، 22،30، 79 ، 89 ، 98.

3- ترابی، سید محمد؛ نگاهی به تارخ وادبیات ایران از روزگار پیش از اسلام تا اوایل قرن هفتم، تهران، ققنوس، 1382، اول، ص 249.

4- کزازی، میر جلال الدین؛ رخسار صبح، بی جا، پنگوئن، 1368، اول، صص7 ،5.

5- علیزاده، جمشید؛ پیشین، ص  18.

      6  - www.fa.wikipedia.org

7-سخن و سخنوران، بدیع‌الزمان فروزانفر، ص ۶۱۴

      8- www.khazzeh.com


موضوعات مرتبط: ادبی
[ ] [ ] [ مسعود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت/
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست(مولوی)
لینک های مفید
امکانات وب
وصیت نامه شهدا